
قال الرضا (ص)
قال الرضا (ص): من علامات الفقه الحلم و الحياء و الصمت انّ الصمت باب من ابواب الحكمة و انّه ليكسب المحبّة و يوجب السلامة و راحة لكرام الكاتبين و انّه لدليل على كل خير.
امام هشتم (ص) فرمود: از نشانههاى مؤمن، دانستن مسائل دينى، بردبارى، شرم، و خاموشى است، و خاموشى درى از درهاى حكمت است، و به سبب آن محبوبيت كسب مىگردد و موجب سلامتى انسان و آسايش «كرام الكاتبين» است و مردم را به كارها و اعمال نيك رهبرى مىكند.
حق
کلامها بر دو گونه باشند و سکوتها بر دو گونه: کلام، یکی حق بود و یکی باطل و سکوت، یکی حصول مقصود و آن دیگر غفلت. پس هر کسی را گریبان خود باید گرفت اندر حال نطق و سکوت، اگر کلامش به حق بود گفتارش بهتر از خاموشی و اگر باطل بود خاموشی بهتر از گفتار، و اگر خاموشی از حصول مقصود و مشاهده بود خاموشی بهتر از گفتار و اگر از حجاب و غفلت بود گفتار بهتر از خاموشی.
وَأَقِيمُوا الصَّلوة
در آيه «وَأَقِيمُوا الصَّلوة؛ و نماز را به پا داريد» نماز اهل شريعت، اقامه احكام فقهى نماز است؛ اما نماز اهل طريقت، اقامه نماز به همراه حضور قلبى است و نماز اهل حقيقت، اقامه نماز به همراه مشاهده خداى محبوب. ازاينرو گفته شده: «شريعت آن است كه خداى را بپرستى و طريقت آن است كه او را حاضر كنى و حقيقت آن است كه او را مشاهده كنى.»
قلوب
ان للقلوب شهوةً و إقبالًا و إدباراً فأتوها من قِبَلِ شهوتها و إقبالها فانالقلب اذا أكره عمي
؛ دلها خواهشى و روىآورى و روىگردانى دارند؛ پس آنها را آنگاه به كار گيريد كه خواهان هستند و روىآور؛ چه دل اگر به اكراه و از روى ناخواهى به كارى وادار شود، كور گردد.
لوح
چنانكه لوح قضا بمثابه روح عالم است و لوح قدر بمثابه قلب عالم است .
لوح محفوظ
لوح محفوظ همان امّ الكتاب مبين است كه نزد اهل نظر به نام نفس كليه ناميده مىشود و محل تعيّنش از اجسام فلك كرسى- كرسى كريم- است كه در آن تفاصيل تعينات مظاهر كاملان- از كتابها و سورهها و كلمات و آيات- مىباشد، و در جاى ديگر گويد: كتاب مبين قلم اعلاست و آن كتاب، اسم« المدبر» مىباشد، همچنان كه لوح محفوظ امّ الكتاب مفصل و امّ الكتاب مبين است و آن حقيقت الحقائق و عبارت از« عماء» عالم است.
لوح محفوظ
صورت انسانى بزرگترين حجتهاى خداست بر خلق،و آن كتابى است كه به يد قدرت خود آن را نوشته.و هيكلى است كه به مقتضاى حكمت خود بنا كرده،در آن صور جميع موجودات عالم ملك و ملكوت جمع است.و نمونهاى است از جميع علومى كه در لوح محفوظ ثبت است.و آن گواه و شاهد است بر امورى كه از نظر حسى پنهان است.و حجت است بر هر كه منكر خالق منان است.و انسان كامل را راهى است راست كه به هر چيز مىرساند.و صراطى است كشيده ميان بهشت و دوزخ.
لوح محفوظ
بواسطه قلم در لوح حسى نقوش حسيه مرتسم ميشود از عالم عقل صور معلومه و مطبوعه بر وجه كلى در نفوس كليه فلكيه كه قلب عالماند مرتسم ميشود و از آن جهت لوح محفوظ گويند كه صور فائضئه بر آن همواره محفوظ و مصون از تغيير و تبديل است و مستمر است بر نسق واحده. «فهو عبارة عن النفس الكلية سيما الفلك الاقصى اذ كلما جرى الله فى العالم او سيجرى مكتوب ثابت فى النفوس الفلكى فانها عالمة بلوازمها»
مهر خاموشی
نفس سوخته شمع سر بالین من است
مهر خاموشی من جام جهان بین من است
تیغ چون بید ز جان سختی من می لرزد
موج بی بال وپر از لنگر تمکین من است
بر دلم گرد یتیمی چو گهر نیست گران
عشرت روی زمین در دل غمگین من است
لنگر از خویش سرانجام دهد کشتی من
پله خواب، گران از دل سنگین من است
حسن از تربیت عشق شود عالمسوز
سرخی روی گل از نغمه رنگین من است
خواهد از نقش به نقاش رسانید مرا
اتحادی که در آیینه حق بین من است
بحر از پنجه مرجان نپذیرد آرام
ناصح از ساده دلی در پی تسکین من است
خاموشی
ای شمع نمونهای زسوزم داری
خاموشی و مردن رموزم داری
داری خبر از سوز شب هجرانم
آیا چه خبر ز سوز روزم داری
حبّة القلب
حبّة القلب دانهايست كه باغبان ازل و ابد از انبار خانه «الارواح جنود مجنّدة» در باغ ملكوت «قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي» نشانده است و بخودى خود آن را تربيت فرمايد كه «قلوب العباد بين أصبعين من أصابع الرحمن يقلّبها كيف يشاء». و چون مدد آب علم «مِنَ الْماءِ كُلَّ شَيْءٍ حَيٍّ» با نسيم «انّ للّه فى أيام دهركم نفخات» از يمن يمين اللّه بدين حبة القلب مىرسد، صد هزار شاخ و بال روحانى ازو سر بر مىزند، از آن بشاشت و طراوت، اين معنى عبارت است كه «انّى لاجد نفس الرحمن من قبل اليمن». پس حبة القلب كه آن را «كلمه طيبة» خوانند و شجره طيبه شود كه«ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا كَلِمَةً، طَيِّبَةً كَشَجَرَةٍ طَيِّبَةٍ».
نور الثقلين
نور الثقلين ـ درباره آيه « ... كسى كه از روى روايـت شـده است كه از پيامبـر صلى الله عليه و آلهدرباره نيكى و احسان سؤال شد ، فرمود : احسان اين است كه خداى را چنان پرستى كه گويى او را مى بينى ؛ زيرا اگر تو او را نبينى او تو را مى بيند .
حق
بپخته است خدا بهر صوفیان حلوا
که حلقه حلقه نشستند و در میان حلوا
هزار کاسه سر رفت سوی خوان فلک
چو درفتاد از آن دیگ در دهان حلوا
به شرق و غرب فتادست غلغلی شیرین
چنین بود چو دهد شاه خسروان حلوا
پیاپی از سوی مطبخ رسول میآید
که پختهاند ملایک بر آسمان حلوا
به آبریز برد چونک خورد حلوا تن
به سوی عرش برد چونک خورد جان حلوا
به گرد دیگ دل ای جان چو کفچه گرد به سر
که تا چو کفچه دهان پر کنی از آن حلوا
دلی که از پی حلوا چو دیگ سوخت سیاه
کرم بود که ببخشد به تای نان حلوا
خموش باش که گر حق نگویدش که بده
چه جای نان ندهد هم به صد سنان حلوا
اغثنی یا غیاث المستغیثین
توئی یاری رس فریاد هرکس
به فریاد من فریادخوان رس
ندارم طاقت تیمار چندین
اغثنی یا غیاث المستغیثین
نقش
پس خداوند نفس خود را اگر خواست به خلقش نقش مىكند و نفسش را به آن چه كه از واجب حقش بر آن تعين دارد توصيف مىكند، لذا جز اشباح خالى و خانههايى كه سقفش فرو ريخته نمىماند، و در برگشت (انعكاس) صدا، براى آن كس كه هدايت مىجويد- مىباشد.
نقش
بود نقش دل هر هوشمندى
كه باشد نقشها را نقشبندى
نقش
تو نقش نقش بندان را چه دانی
تو شکر ای پیکر جان را چه دانی
خودی نشنوی بانگ دهل را
تو رمزی سر سبحان را چه دانی
هر درخت سبز داند قدر باران
تو خشکی قدر باران را چه دانی
مقام فناء فى الله
تا زمانى كه وجود خود را به كلّى محو وجود حق نداند و به مقام فناء فى الله نرسد، نمازش هرگز مورد قبول حق واقع نمى گردد و به حقيقتِ نماز كه نهايت قرب الهى است، نخواهد رسيد.
مقام حق
دل مظهر و مقام حق است و انسانيت انسان هم به واسطه دل است.
بقاء بالله
از سراى طبيعت جسمانى و از هواهاى نفسانى و قيود مادى بيرون آى و در مشاهده جمال حق فانى شو و وارث كمال معنوى حضرت محمد(صلى الله عليه وآله) شو و حديث «من رآنى فقد رأى الحق» را بگو و اين اشاره به بقاء بالله است.
بقاء
نيل هر موجودى به كمال حقيقى مستلزم فناى آن موجود است كه از بين رفتن قيود و حدود ذاتى يا عرضى است چه اينكه فناء هر موجودى نيز مستلزم «بقاء» حقيقتش است .
بقاء بالله
﴿و السابقون السابقون اولئك المقرّبون﴾ و سابقون كاملان واصلى هستند كه به مقام بقاء بالله رسيده اند و حق را در هر چيزى مشاهده مى كنند و موجودات را همان طور كه هست مى بينند و مى دانند زيرا ﴿على الاعراف رجال يعرفون كلاًّ بسيماهم﴾
بقاء باللّه
اگر در طلب آب حياتى كه گفتهاند؛ خضر از آن زندگى و عمر طولانى و معنوى يافت، مىباشى، بايد بكوشى تا به منزلت فناى فى اللّه و بقاء باللّه راه يابى.
كُلُّ شَء هالِكٌ إِلاّ وَجْهَهُ
(...كُلُّ شَء هالِكٌ إِلاّ وَجْهَهُ...) .
«همه چيز جز ذات خداوند فانى ونابود مى گردد».
كُلُّ شَيْءٍ هالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ
خداوند ارواح را خلق مىكند و اگر گفته شود معناى كُلُّ شَيْءٍ هالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ يعنى چه؟ مىگوييم: روح از وجه اللَّه و داخل در مستثنا است، و وجه اللَّه سبب توجه عالم خلق و ماده به عالم امر مىشود و آن طرف نزديكتر مخلوقات به خداست.
عمر
يعدّ عمرك طويلا: عمر تو براى آنها دراز مىنمايد.
مسافر
كئود على فعول ...: يعنى كار بر مسافر سخت است مگر اينكه بارش سبك باشد.