غريبی درد بی درمان غريبی

غريبی طی شد و درمان ندارد

غربيی طی شد و سامان ندارد

غريبی ناله محرومان غريبی

غريبی چشمه جوشان غريبی

غريبی بی سرو سامان غريبی

غريبی طی شد و درمان ندارد

غريبی درپی جانان غريبی

غريبی در پی سالان غريبی

غريبی طی شد ودرمان ندارد

غريبی طی شد وسامان ندارد

غريبی در طی سی سال غريبی

غريبی درهمه دوران غريبی

غريبی طی شد ودرمان ندارد

غريبی طی شد وسامان ندارد

غريبی بی يارو ياران غريبی

غريبی بی همدم و نالان غريبی

غريبی طی شد ودرمان ندارد

غريبی طی شد وسامان ندارد

فائق«زهراحق بين»