دفتر عالم
ای كه باشد ذره ای از مهر رويت آفتاب
گشته ذرات جهان مهر جمالت را سحاب
منعدم گردد جهان از سطوت نور جلال
از جمال خويش اگر يكره براندازی نقاب
كلك صنع ات زد رقم بر صفحه هستی بسی
تا كه آدم شد زديوان كمالت انتخاب
دفتر عالم چه باشد وصف ذاتت را بيان
نسخه آدم چه باشد شرح وصفت را كتاب
گر كسی گويد مرا غير از تو ياری هست نيست
يا به جز عشق توام يك لحظه كاری هست نيست
يا ترا با من گهی ناز و عتابی نيست هست
يا مرا بی تو دمی صبر و قراری هست نيست
يا كسی را در دل از تو اضطرابی نيست هست
يا دلی را جز غم تو غمگساری هست نيست
يا كسی را بر دل از هجر تو باری نيست هست
يا دمی در خلوت وصل تو ياری هست نيست
در همه جا جلوه گر حسن رخ يار ماست
روی همه دلبران مظهر دلدار ماست
ما ز ديار حبيب آمده اينجا غريب
عشق در اين مرحله رهبر و غمخوار ماست
+ نوشته شده در پنجشنبه بیستم شهریور ۱۴۰۴ ساعت 23:57 توسط فائق
|