افلاك را نُه تا دانسته‌اند اين است كه با رصدهاى بسيار دقيق عده‌اى از ثوابت را ديده‌اند كه در چندين هزار سال «على نهج واحد» يك درجه حركت كرده و جا به‌جا مى‌شوند لذا از آن پى‌برده‌اند كه بايد فلكى باشد كه اين اجرام در آن مانند دكمه‌هايى كه در يك جسمى كوبيده شده‌اند مركوز باشند تا حركت آنها به واسطه حركت آن فلك باشد و از گردش شب و روز به وجود فلك الافلاك كه بر همه محيط است و پيش‌تر آن را با دليل عقلى از راه جهات ثابت كرديم پى‌برده‌اند و چون براى هر يك از ستاره‌هاى سياره حركاتى ديده‌اند گفته‌اند: بايد هر يك از آنها داراى فلكى باشد تا حركت آن به واسطه حركت آن فلك باشد و لذا به افلاك هفت‌گانه با ترتيبى كه مشهور است، كه هر كدام نسبت به زمين ابعد از ديگرى است و همه آنها به آن احاطه دارند، قائل شده‌اند.