دو زانو در بغل گریان بود با قلب بشکسته

غریبی حسین بیند ز دیده عنبر افشانست

سهیل امشب میا بیرون حسین حالی دیگر دارد

برای وقعه فردا عجب شور و شرر دارد

ز داغ نوجوانانش بدل صد نیشتر دارد

برای قتل یارانش غمین دل شاه خوبان است

سهیل امشب میا بیرون که امشب زاده زهرا

الی صبح رازها دارد حضور خالق یکتا

ز نظمت عاصیا خون شد دل صدیقه کبری

تمنایت دم آخر از آن شاه شهیدان است